{ بر اساس مشاهدات عینی از نقاط مختلف تهران }
مقنعه سپید با گلهای صورتی روی صورت کوچولو و معصومانه اش زیادی می کند.
با هر خنده ای که روی صورتش می نشیند جای خالی دندانهای جلویی اش یادآوری می کند که دخترک کلاس دوم است.
با عبور یک بنز دو رنگ پلیس در یک چشب بر هم زدن همه چیز به هم میریزد. لبخند محو می شود و دستان کوچکش سراسیمه مقنعه را را نیمه صورتش پایین می کشد و دوان دوان یک گوشه پناه می گیرد.
قلب کوچکش مثل گنجشک دربند ، میتپد و نگرانی و تشویش از نگاهش میبارد.
افسر و سرباز پشت اتومبیل گشت پلیس حتی متوجه او نشده اند اما اینجا قلبی بود که لرزید.
خدا را شکر . امنیت اخلاقی (!) جامعه حفظ شد.
چند ساعت بعد ؛ همان مکان زنی با آرایش غلیظ کنار خیابان ایستاده.
یک ماشین مدل بالا ترمز میکند. زن سرش را به شیشه نزدیک می کند و چند جمله رد و بدل می شود. که تنها یکی را میشنوم. زن گفت : سی هزار تومان.
ساعتی بعد تر ؛ باز هم همان مکان؛ چند معتاد ولگرد کنار جوی خیابان مشغول پرواز در ملکوت هستند.
سردار فرماندهی نیروی انتظامی از قدرتنمایی پلیس در مبارزه با مفاسد خبر داد. قدرتی که انگار فقط قلبهای کوچولو را می لرزاند.
تمام آنچه که گفته شد بر اساس مشاهدات واقعی خود من و برخی دوستانم بود. با اندکی ویرایش جزیی. مکان این رویداد ها نیز میدان خیابان ولی عصر تهران ، نزدیک میدان ونک (مرکز شهر) می باشد.
موارد عجیبی از برخورد های خشن و گستاخانه پلیس به بهانه بی حجابی با خانمهای مسن و حتی با حجاب مشاهده شده که واقعا عجیب است.
مثلا شخصا شاهد بودم که دختری کاملا با حجاب و با مقنعه و مانتوی گشاد بود اما به بهانه اینکه بخش کوچکی از موهایش از زیر مقنعه بیرون آمده خودرو وی را توقیف و آزاد کردن آن را مشمول پرداخت حق پارکینگ و جریمه نمودند.
بماند صحنه هایی که کودکی خردسال حین گفتگوی محترمانه مادرش با پلیس زن تهران و دریافت ارشاد (!) از ته دل جیغ میکشد که مادرم را رها کنید! مادرم را نگیرید! براستی او درباره پلیس چه خواهد اندیشید؟
همچنین نمینویسم از حق انتخاب پوشش و حق انتخاب حتی نام ! که از هردوی آن بی بهره ایم. سایر حقوق هم که دستاورد غرب فاسد(!) هستند و کاری با آنها نداریم.
[ تگ ها : ]
+ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳۸ ق.ظ توسط رسول گلی زاده






