﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>ج</title>
    <description>bsm's description</description>
    <link>http://bsm.ibsblog.ir/</link>
    <copyright>IBSBlog.ir</copyright>
    <managingEditor>رسول گلی زاده</managingEditor>
    <lastBuildDate>Thu, 04 Feb 2010 17:56:48 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>IBSBlog.ir</generator>
    <item>
      <title>بسیج، قلب امام</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;نویسنده: سرلشکر سیدحسن فیروزآبادی &lt;br /&gt;ناشر: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس &lt;br /&gt;نوبت چاپ: اول 1388 &lt;br /&gt;شمارگان: 3000 نسخه &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;این اثر که به مناسبت سی امین سالگرد صدور فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین منتشر شده است، به بررسی نقش بسیج و بسیجیان در حوزه های مختلف اجتماعی می پردازد. &lt;br /&gt;این کتاب مجموعه گفتارهایی از رئیس ستاد کل نیروهای مسلح را شامل می شود که تلاش دارد تفکر راهبردی بسیج را در موفقیت نظام اسلامی عرضه کند. &lt;br /&gt;نقش بسیج در مساجد، بسیج در قرآن، بسیج و تولید علم، جوهر بسیج، مأموریت اصلی بسیج، بسیج طلبه و دانشجو، رشادت و شهادت در فرهنگ بسیج و... برخی از عنوانهای این اثر را در برمی گیرد.دکتر فیروزآبادی در بخشی از این کتاب، در تعریفی از بسیجی آورده است: بسیجی، فرد عاشق سر از پا نشناخته ای است که لحظه لحظه زندگی خویش را وقف اسلام و قرآن، ولایت و انقلاب اسلامی کرده است.... &lt;br /&gt;وی در خصوص تفکر بسیجی نیز می نویسد: تفکر بسیجی تعبیر بدیع از مکتب اسلام و آیین الهی تشیع است. این تفکر ویژگیهایی دارد که همان شاخصه های اسلام ناب محمدی و شاخصه های اسلام علوی و اسلام زهرایی و اسلام عاشورایی حسینی و زینبی است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/104</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=33046</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-33046</guid>
      <pubDate>Thu, 04 Feb 2010 17:56:48 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تهدید امنیت ملی؛ ضرورت واکنش قاطع ایران</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: x-small; color: #666699;"&gt;افشای استقرار سامانه های موشکی آمریکا در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس که رسانه های غربی از آن به عنوان آغازعملیات جدید آمریکا در منطقه برای جلوگیری از خطر فزاینده ایران یاد کرده اند، نشان می دهد راهبرد واشنگتن در تشدید فضای تنش با کشورمان دستخوش تغییراتی تازه شده است. &lt;br /&gt;استقرار سامانه ها یا سپرهای موشکی آمریکا در منطقه خلیج فارس با هدف مقابله با آنچه تهدید توان نظامی و موشکی جمهوری اسلامی ایران نامیده شده، برای اولین بار است که رخ می دهد و از همین رو این اتفاق از اهمیت ویژه ای برخوردار است. &lt;br /&gt;در گذشته تهدیدها و ساز و کارهای مختلف دیگری با رویکرد ضد ایرانی از سوی آمریکایی ها و دیگر کشورهای غربی در منطقه به کار گرفته شده است؛ به عنوان مثال نفس تشکیل شورای همکاری خلیج فارس بنا بر توصیه هنری کیسینجر چهره شاخص صهیونیست و وزیر خارجه اسبق آمریکا از جمله همین ساز و کارها و طرحها به شمار می رفت و هدف از آن نیز تنها مقابله با آنچه تهدید ایران علیه کشورهای منطقه نامیده می شد بوده است. &lt;br /&gt;افزون بر این پروژه &amp;laquo;ایران هراسی&amp;raquo; آمریکا برای کشورهای عربی منطقه موجب شد بسیاری از پیمانهای امنیتی و نظامی میان کشورهای منطقه با آمریکا منعقد شود، تا از این رهگذر آمریکایی ها بتوانند پایگاه های خود را در کشورهای مختلف حاشیه خلیج فارس دایر نمایند، مانورهای نظامی مشترک متعددی در خلیج فارس برگزار کنند و از این ابزار برای اعمال فشار و تهدیدی علیه جمهوری اسلامی ایران در مقاطع مختلف بهره ببرند. &lt;br /&gt;بنابراین، در بحث ماهیت هیچ تغییری در برنامه ایجاد تقابل میان کشورهای منطقه بویژه اعراب با ایران بوجود نیامده و از زمان تشکیل شورای همکاری خلیج فارس تا کنون بهانه ای که آمریکایی ها دائم برای اعراب علم کرده اند تهدید توان نظامی ایران بوده است، اما به نظر می رسد با تشدید اختلاف و مناقشه ما و غرب در حوزه های مختلف این موضوع نیز وارد مرحله تازه ای می شود و باید منتظر رخدادهای جدیدی در پروژه تحریکات منطقه ای آمریکا علیه خود باشیم. &lt;br /&gt;با این وصف، اگر صحت این اخبار در مورد استقرار سامانه های موشکی آمریکا در کشورهای همسایه ایران تأیید شود، شرایط کاملاً متفاوت از گذشته خواهد بود و این یک تهدید مستقیم و آشکار و مغایر با مقررات و قوانین بین الملل و شرایط حسن همجواری کشورهای همسایه به شمار می رود و طبیعی است مسؤولیت پیامدها و بازتابهای آن بر روابط دو جانبه و مهم تر از آن هر اتفاق و رخداد ممکن و احتمالی از این ناحیه متوجه این کشورها خواهد بود و باید این نکته را یادآور شد که ایران اعلام کرده هر نقطه ای که از آن علیه کشورمان اقدام نظامی یا تجاوزی شکل گیرد، از نظر ایران منطقه متخاصم و در جنگ خواهد بود. &lt;br /&gt;با این اتفاق باید گفت، کشورهای عربی منطقه بویژه قطر، بحرین و امارات بازی خطرناکی را شروع کرده اند که به نظر نمی رسد توان تحمل پیامدها و نتایج آن را در بلند مدت و حتی میان مدت داشته باشند. &lt;br /&gt;به نظر می رسد، موقعیت ژئواستراتژیک ایران در منطقه و قدرت ممتاز و برجسته دفاعی آن که به عنوان دو ابزار مؤثر در سیاست خارجی کشورمان کاربرد دارند، برای برخی کشورهای منطقه همچون عربستان سعودی که داعیه رهبری منطقه و کشورهای عربی را دارند و با رشد هژمونی و عمق میدان نفوذ ایران موقعیت خود را در حال فرسایش می بینند، تحمل ناپذیر است، بنابراین سعی دارند به هر بهانه ای و با هر هزینه ای از حرکت رو به رشد ایران بکاهند. &lt;br /&gt;یکی از روشهای توصیه شده آمریکا به کشورهای عربی منطقه، اعطای امتیاز ایجاد پایگاه به نیروهای آنها در حاشیه خلیج فارس و به تازگی استقرار سامانه های سپر موشکی نیروهای آمریکایی در این پایگاه هاست و هیچ شکی نیست که هدف این پایگاه ها تهدید ایران است. &lt;br /&gt;کشورهای منطقه که میزبان نیروهای خارجی شده اند، باید هوشیارباشند که ایران در برابر هر تهدید و اقدام نظامی علیه خود بدون کمترین تردید و تعلل مقابله به مثل خواهد کرد و در این شرایط نیروهای عامل بیگانه تنها متضرر و البته بزرگترین زیان کننده نخواهند بود، بلکه این کشورهای میزبان آنها هستند که تاوانی سنگین و فراتر از توان خود را خواهند پرداخت. بنابر این اندکی عقلانیت سیاسی کافی است تا این کشورها ثابت کنند چنین خطایی را مرتکب نشده اند و تضمینهای لازم را به همسایه قدرتمند خود بدهند، در غیر این صورت رفتار و واکنش مقامهای کشورمان باید متناسب با این رفتار غیردوستانه و خارج از عرف حسن همجواری باشد و واکنشی متقابل و جدی به این مسأله نشان دهند. &lt;br /&gt;از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که آمریکایی ها از این مسأله استفاده ای دوگانه می کنند، یعنی هم بر روابط کشورهای منطقه با ما اثر می گذارند و هم از این ابزار استفاده تبلیغاتی و روانی می کنند. &lt;br /&gt;این خبر در شرایطی توسط رسانه های غربی منتشر می شود که کشورهای منطقه پیشتر بارها اعلام کرده اند اجازه نخواهند داد از خاک آنها علیه ایران اقدامی صورت گیرد، ازسوی دیگر آمریکا در متزلزل ترین دوران سیاسی خود پس از جنگ جهانی دوم به سر می برد و همزمان چالش هسته ای میان این کشور و ایران رو به فزونی گذاشته و برای آن باید هزینه گزافی را بپردازند، بنابراین انتشار این گونه خبرها بیش از آنکه اهمیت نظامی و عملیاتی داشته باشد، کاربرد جنگ روانی دارد، با وجود این، چنین چیزی مانع از واکنش و برخورد قاطعانه و واکنش سریع و تند کشورمان نیست. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/105</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=33047</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-33047</guid>
      <pubDate>Tue, 02 Feb 2010 18:11:16 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ادوارد شوارد نادزه : مهمترین واقعه زندگی سیاسی ام</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;ادوارد شوارد نادزه وزیر خارجه شوروی سابق و رئیس جمهوری پیشین گرجستان،&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-12/picture/7-15.jpg" border="0" alt="" align="left" /&gt; در آیین رونمایی از ترجمه فارسی کتاب خاطرات خود، با اشاره به دیدار تاریخی که با امام خمینی(ره) داشته، این ملاقات را به عنوان واقعه ای مهم در زندگی سیاسی خود توصیف کرد. &lt;br /&gt;به گزارش سایت اطلاع رسانی جماران، ادوارد شوارد نادزه وزیر خارجه شوروی سابق و رئیس جمهوری پیشین گرجستان، با اشاره به دیدار تاریخی که با امام خمینی(ره) داشته، این ملاقات را به عنوان واقعه ای مهم در زندگی سیاسی خود توصیف کرد. &lt;br /&gt;شوارد نادزه از ملاقات خود با حضرت امام خمینی(ره) به عنوان یک واقعه تاریخی در طول دوران زندگی سیاسی خود یاد کرد و از اینکه توانسته به عنوان یک سیاستمدار با حضرت امام(ره) ملاقات داشته باشد، اظهار خوشحالی کرد و امام خمینی را رهبری بزرگ و تأثیرگذار توصیف نمود. &lt;br /&gt;ادوارد شوارد نادزه در پی ارسال پیام تاریخی امام خمینی(ره) به گورباچف، صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق، پاسخ وی را به حضور امام خمینی تقدیم کرده بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/103</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=33045</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-33045</guid>
      <pubDate>Mon, 01 Feb 2010 17:53:05 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خداحافظی امام با مردم نوفل لوشاتو</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #6600ff;"&gt;بسم ا... الرحمن الرحیم &lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-12/picture/7-14.jpg" border="0" alt="" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;در این موقع که پس از چهار ماه توقف پرحادثه در خاک فرانسه، برای خدمت به وطنم می خواهم اینجا را ترک کنم، لازم می دانم از دولت فرانسه که وسایل امنیت و آزادی بیان را برای اینجانب مهیا نمود و از اهالی محترم که با حس انسان دوستی علاقه خود را به آزادی و استقلال کشور ایران اظهار داشتند تشکر کنم. امید است مهمان نوازی دولت و ملت فرانسه و حس آزادیخواهی آنان را فراموش نکنم و از زحماتی که به همسایگان و اهالی نوفل لوشاتو دادم معذرت می خواهم. امید است احترامات اینجانب را بپذیرند. &lt;br /&gt;روح ا... الموسوی الخمینی.&lt;bdo&gt;/&lt;/bdo&gt; منبع: صحیفه امام، ج 6 ، ص 6&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/102</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=33044</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-33044</guid>
      <pubDate>Mon, 01 Feb 2010 17:52:24 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سیاستی که مردم را به صحنه کشید</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;آیة ا... سید محمد سجادی به همراه دیگر روحانیونی که در زمان حضور بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در عراق، نمی توانستند در &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-12/picture/7-2.jpg" alt="" width="166" align="center" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;ایران بمانند، به شهر نجف کوچ کرده و در آنجا مجموعه ای به نام &amp;laquo;روحانیون مبارز خارج از کشور&amp;raquo; را تشکیل داده و در کنار فعالیتهای سیاسی، در کلاسهای درس آیة ا... سید مصطفی خمینی (ره) نیز شرکت می کرد. &lt;br /&gt;سالروز ورود حضرت امام خمینی (ره) به ایران و آغاز جشنهای ویژه پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، بهانه ای شد تا با مرور خاطرات یار دیرین مبارزات امام امت همراه شویم... &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-12/picture/7-4.jpg" alt="" width="180" align="center" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;آشنایی با امام امت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیة ا... سید محمد سجادی که افتخار حضور در رکاب بزرگ مرد تاریخ ایران را در کارنامه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی خود دارد، درباره نحوه آشنایی خود با اندیشه ها و شخصیت حضرت امام خمینی (ره) می گوید: من در ابتدای نهضت در اصفهان بودم. سخنرانی حضرت امام (ره) در رابطه با کاپیتولاسیون را که اولین سخنرانی ایشان بود، شنیدم. آن سخنرانی به گونه ای بود که همه آزادیخواهان را جذب کرد. &lt;br /&gt;در واقع، این جذبه زمینه ساز آشنایی ام با تفکرات امام راحل شد تا اینکه حضرت امام به ترکیه و عراق تبعید شدند. این اتفاق مصادف شد با مهاجرت من از حوزه علمیه اصفهان به قم. وی می افزاید: با توجه به فعالیتهای سیاسی که داشتم، تحت تعقیب قرار گرفتم و &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;آیة ا... سید محمد سجادی به همراه دیگر روحانیونی که در زمان حضور بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در عراق، نمی توانستند در &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-12/picture/7-2.jpg" alt="" width="166" align="center" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;ایران بمانند، به شهر نجف کوچ کرده و در آنجا مجموعه ای به نام &amp;laquo;روحانیون مبارز خارج از کشور&amp;raquo; را تشکیل داده و در کنار فعالیتهای سیاسی، در کلاسهای درس آیة ا... سید مصطفی خمینی (ره) نیز شرکت می کرد. &lt;br /&gt;سالروز ورود حضرت امام خمینی (ره) به ایران و آغاز جشنهای ویژه پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، بهانه ای شد تا با مرور خاطرات یار دیرین مبارزات امام امت همراه شویم... &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-12/picture/7-4.jpg" alt="" width="180" align="center" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;آشنایی با امام امت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیة ا... سید محمد سجادی که افتخار حضور در رکاب بزرگ مرد تاریخ ایران را در کارنامه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی خود دارد، درباره نحوه آشنایی خود با اندیشه ها و شخصیت حضرت امام خمینی (ره) می گوید: من در ابتدای نهضت در اصفهان بودم. سخنرانی حضرت امام (ره) در رابطه با کاپیتولاسیون را که اولین سخنرانی ایشان بود، شنیدم. آن سخنرانی به گونه ای بود که همه آزادیخواهان را جذب کرد. &lt;br /&gt;در واقع، این جذبه زمینه ساز آشنایی ام با تفکرات امام راحل شد تا اینکه حضرت امام به ترکیه و عراق تبعید شدند. این اتفاق مصادف شد با مهاجرت من از حوزه علمیه اصفهان به قم. وی می افزاید: با توجه به فعالیتهای سیاسی که داشتم، تحت تعقیب قرار گرفتم و &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-12/picture/7-11.jpg" alt="" width="179" align="center" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;مجبور به مهاجرت به نجف شدم، ولی پس از مدتی از عراق برگشتم، اما بازهم تحت تعقیب سازمان امنیت بودم.با راهنمایی وکمک مالی یکی از علما برای بار دوم به عراق مهاجرت کردم و این مهاجرت تا هجرت تاریخی امام خمینی (ره) به پاریس ادامه داشت. آیة ا... سجادی با ذکر خاطرات و سختیهای هجرت به عراق، اظهار می دارد: در عراق هم دستگیر و به زندان بصره و ازآنجا به بغداد و سپس کربلا منتقل شدم. در زندان کربلا، موقعیتی پیش آمد که امام خمینی (ره) را از زندانی بودنم خبردار کردم و با توسل به سیدالشهداء(ع) نامه ای برای ایشان ارسال کردم.همان شبی که نامه به امام رسیده بود، استاندار کربلا (به نام شبیب مالکی که می گفت من از ذریه مالک اشتر &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-12/picture/7-12.jpg" alt="" width="179" align="center" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;هستم) خدمت امام آمده بود و ضمن اظهار محبت از امام خواسته بود برای ایشان کاری انجام دهد. امام هم فرموده بودند دوست من در زندان شماست و نامم را به ایشان داده بودند. همان شب، ساعت 1 بعد از نیمه شب مرا صدا کردند و به استانداری بردند و از آنجا به نجف منتقل شدم و نزد حضرت امام رفتم. فاصله زمانی زندانی شدن تا مطلع ساختن حضرت امام، حدود 1 ماه به طول انجامید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;... از نجف بروید &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه بیش از ده سال در محضر امام خمینی (ره) بوده است، می گوید: در این مدت بسیاری از صفات اخلاقی امام برایم روشن شد. امام یک اسوه بود. امام سعه و شرح صدر عجیبی داشتند که توانستند همه گروه ها و طوایف و اقشار مردم از دانشگاهی و حوزوی از داخل و خارج را جذب نهضت خویش کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-12/picture/7-13.jpg" alt="" width="160" align="center" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #9900ff;"&gt;ایشان در عین حالی که مقابل بعثی ها و آمریکایی ها هیچ خشوع و خضوعی نداشت، مقابل مردم و طلاب و مبارزانی که در خارج کشور فعالیت می کردند خیلی با تواضع و شرح صدر برخورد می کردند. توجه ایشان به روحانیت مبارز قابل توجه بود، از آنان مراقبت می کردند و در عین حالی که محبت داشتند، تذکراتی هم می دادند. &lt;br /&gt;وی ادامه می دهد: یکی از درسهایی که در این ایام از امام آموختم، مسأله وحدت بود. اهمیت وحدت در رفتار سیاسی امام خمینی (ره) به اندازه ای روشن و واضح بود که ایشان حتی در موردی که برخی از دوستان در نجف دچار اختلاف شده بودند، وارد عمل شده و همه را نصیحت کردند که من رفیق نمی خواهم و اگر قرار است باهم اختلاف داشته باشید، از نجف بروید. اختلافات را کنار بگذارید، با هم همکاری کنید.امام به مسأله اتحاد و رفاقت خیلی تکیه داشتند. امام در این مسائل مثل یک رفیق بودند، گرچه از نظر علمی، سنی، رهبری، مرجعیت و... پیشگام همه بودند، در عین حال مانند یک رفیق برخورد می کردند. رابطه امام با دوستان، رابطه عاشقانه بود. آنجا گروه هایی بودند که خیلی اهانت می کردند، حتی به خود امام و دوستان امام اتهام می زدند که اینها کمونیستند. جو بدی حاکم بود، اما رابطه ما و امام عاشقانه و دوستانه بود. رابطه امام هم متقابلاً نسبت به دوستان حاضرشان در آنجا همین طور بود و با رفاقت برخورد می کردند، سیره عملی ایشان هم بدین گونه بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یار اسلام؛ یاور مردم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیة ا... سجادی در ادامه، با اشاره به نحوه برخوردهای تربیتی امام خمینی (ره) با مبارزان و همراهان خود می گوید: اگر زمانی از دوستان و یاران و همراهان امام اشتباهی سر می زد، مثلاً مشکل اعتقادی پیدا می کردند، تعامل امام برای برخورد با این افراد بسیار درس آموز بود. نصیحت می کردند، مثلاً یادم می آید که یک موضوعی پیش آمد به امام گفتم که برخی افراد نسبت به بعضی از امور توجه ندارند، امام به من فرمودند: شما بگو، گفتم حرف من را گوش نمی دهند. امام فرمودند: پس بگو به نزد من بیایند. امام خطاب به آنان فرمودند: اصل برای ما، جهت مبارزه و جهاد ما همین فروع دین، نماز، زکات و شرعیات است. ما باید این حدود خدا را اقامه کنیم، پس باید بیشتر از دیگران رعایت کنیم، بخصوص آنها که انقلابی هستند. این امور رو باید رعایت کنند و مثال زدند گفتند بعضی از آقایان را که در آن زمان به آنها گفته بودیم گوش نکردند و در انقلابشان شکست خوردند. ما باید مقید به شریعت و به آداب اسلامی باشیم و از نظر عملی همه موازین شرعی را رعایت کنیم.وی تأکید می کند: امام از روزی که نهضت را شروع کردند، تا روزی که وصیت نامه ایشان قرائت شد، روی دو مسأله تأکید کردند؛ اسلام و مردم. این حساسیت امام نسبت به اسلام و مردم به اسلامیت و جمهوریت نظریه ایشان بر می گشت. واکنش امام در برابر توهین به مقدسات بسیار سریع بود؛ همچنین نسبت به گرانی و یا هر مسأله ای که باعث فشار به مردم می شد نیز به مسوولان وقت تذکر می دادند. امام(ره) یار اسلام و یاور مردم بودند و همیشه در این چهل سال این دو حالت را داشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سکوتش آنها را کشته بود! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیة ا... سید محمد سجادی با بیان این مطلب که مبارزه و نهضت امام متکی بر سلاح نبود و با اتکا به مردم پیش می رفت، می گوید: سیاست امام این بود که به سلاح تکیه نمی کردند و سرانجام امام با همین مردم پهلوی را خلع سلاح کردند و پیروز شدند. ما به چشم خودمان دیدیم که این سیاست امام موفق بود. وی در ادامه، درباره نحوه برخورد امام با بیگانگان وغیر مسلمانان در مدت اقامت در پاریس، می افزاید: اصلاً سیره امام احترام به دیگران بود و این منش ایشان باعث شده بود تا جاذبه شخصیتی نیرنگ و ترفند ایادی درباری رژیم برای منزوی کردن ایشان ناکام بماند. &lt;br /&gt;وی در ادامه اظهار می دارد: امام واقعاً بردباری عجیبی داشتند که توانستند آن همه فشار، توهین علنی و پشت پرده در مجالس را تحمل کنند. در آن ده سالی که امام در نجف بودند، امام کلامی نسبت به اینها واکنش نشان ندادند. یکی از علل پیروزی امام در نجف همین بود که سکوتش آنها را کشته بود، هرچه سنگ پراکنی می کردند، افترا می زدند و اذیت و آزار می کردند، هیچ واکنشی، نه حرفی و نه عملی نشان نمی دادند. این سیاست امام باعث شد آنان که از ابتدا دشمن ایشان بودند، مرید امام شده و پای درس امام آمدند. حلم امام موجب جذب حداکثری شده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به مردم دروغ نگو! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همراه امام راحل در ایام تبعید درباره روزهایی که به مهاجرت به فرانسه منجر شد، می گوید: قرار نبود امام به پاریس بروند، بلکه قضایا طوری اتفاق افتاد که به رفتن به پاریس منجر شد. خانه امام را در نجف محاصره کردند و مدتی حتی ما را هم نمی گذاشتند به نزد امام برویم تا اینکه با پیگیریهای بسیار، حصر را برداشتند. مرحوم حاج احمد آقا گفت صبح آن روزی که حصر را برداشتند، به امام گفتیم خوب است خبر برطرف شدن حصر را به ایران ندهیم، امام عصبانی شدند و فرمودند: احمد، به مردم دروغ نگو! ما به مردم باید حقیقت را بگوییم. این خیلی مهم است.رابطه محبت و رفاقت و ولایت باید این طور باشد، امام تأکید داشتند که نباید اطمینان از مردم سلب شود. خلاصه بعد از رفع حصر بعثی ها گفتند که امام اگر می خواهد نجف باشد، نباید اعلامیه بدهد و سخنرانی کند. ایشان گفتند من باید به وظیفه ام عمل کنم و بنابراین اینجا نمی مانم و سرانجام تصمیم به هجرت گرفتند. &lt;br /&gt;وی در ادامه می افزاید: مسأله بعدی، محل هجرت بود. کویت اولین کشوری بود که پیشنهاد شد. همراه امام و در سکوت خبری به مرز کویت نزدیک شدیم.با آن هوای گرم و کهولت سن امام نگرانی مان بیشتر شده بود. تا اینکه بعد از ممانعت دولت کویت از ورود امام، ایشان و همراهان به بغداد بازگشتند و سپس عازم پاریس شدند. قبل از تصمیم به حرکت استخاره کردیم &amp;laquo;اذهبا انتما ومن اتبعکم الغالبون&amp;raquo;؛ آیه عجیبی بود که خدا به حضرت موسی و هارون می گوید بروید که غالب می شوید. سجادی در رابطه با ویژگیهای شخصیتی امام که باعث جذب مردم در فرانسه شد، می گوید: یکی از صفات بارز امام &amp;laquo;قانون مدار&amp;raquo; بودن و &amp;laquo;رعایت نظم&amp;raquo; ایشان بود. حتی وقتی انقلاب پیروز شد، ایشان اصلاً با کارهای غیرقانونی موافقت نمی کردند. خیلی به قانون احترام می گذاشتند.درفرانسه هم ما در دهکده ای کوچک که ساکنان آن مسیحی بودند ساکن شدیم. امام خیلی سفارش می کردند که همسایه ها اذیت نشوند، سر و صدایی نشود، ایشان هم سفارش می کردند و هم خود رعایت می کردند. لذا آنها جذب رفتار امام شده بودند، گاهی می آمدند و می گفتند عیسی مسیح آمده است. می آمدند و با این حال و هوا که مثلاً عیسی (ع) را زیارت می کنند، برخورد می کردند. سرانجام سیره پیغمبر خدا و اهل بیت (ع) همین هاست که برای مردم جاذبه داشته و هنوز هم دارد. &lt;br /&gt;جاذبه های اخلاقی و شرح صدر و تحمل اهانتها، صبر کردن و پاسخ ندادن، حلیم بودن، اینهاست که موجب می شود مردم جذب شوند. وی درباره اهمیت نظم در برنامه های زندگی امام راحل، تصریح می کند: امام در داشتن نظم خیلی حساس بودند. من یادم هست که اگر شاگردها دیر می آمدند، ایشان درس را رها می کردند و می گفتند شما بگویید چه ساعتی می آیید، این که نمی شود ما درس را شروع کنیم و بعد از بیست دقیقه عده ای بیایند. امام به فضلا و طلاب می فرمودند: ما باید منظم شویم والا به عنوان نظم می آیند بر ما حکومت می کنند.وی در ادامه با اشاره به مردم مدار بودن امام در سیاست می افزاید: یکی از خصایص اخلاقی امام این بود که برای نظر مردم خیلی اهمیت قایل بودند و این خصلت هم برگرفته از سیاست ولایی اسلام است. امام وقتی وارد ایران شدند، اولین مطلبی که مطرح می کنند، مسأله رفراندوم بود. سیاست امام این بود که مردم در امور دخیل باشند. همین سیاست و عقلانیت امام بود که همه مردم را به صحنه کشید. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درسهای ماندگار برای حاکمان &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیة ا... سجادی، درسهای سیاسی و اخلاقی امام به سیاستمداران را الگویی ماندگار برای آنان دانسته و عنوان می کند: زندگی ساده و به دور از تشریفات امام، بیشترین تأثیر را بر سیاستمداران گذاشته بود. لذا می بینیم وقتی وزیر خارجه شوروی به دیدار امام آمد، بهت زده شد. این سیره عملی امام بود، چنان که در دستورات اسلام نیز هست. زمامداران دینی باید این گونه باشند که در رأس همه حضرت علی(ع) قرار داشت. &lt;br /&gt;این شیوه زندگی، هم نفوذ حاکم در مردم را افزایش می دهد هم الگوی دیگر دولتمردان می شود. وی می افزاید: سیره زاهدانه امام، یک الگو بود که هم در سیاست داخلی اثر کرد و هم در سیاست خارجی. وی اضافه می کند: امام سیره عملی تساوی بین حقوق افراد را به خوبی رعایت می کردند و همین مسأله باعث شده بود خیلی ها جذب رفتار امام شوند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امام و حضور اجتماعی زنان &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیة ا... سید محمد سجادی، توجه امام راحل به خانواده در اوج گرفتاریهای مبارزات را یکی از خصوصیات بارز ایشان می داند و می گوید: امام حقوق خانواده را رعایت می کردند، بخصوص نسبت به همسرشان توجه ویژه داشتند. هیچ حقی را از آنها ضایع نمی کردند، آنها می آمدند ایران، می رفتند و در این جهت از آنها کم نمی گذاشتند. اخلاق امام به اطرافیان ایشان سرایت کرد و همین مسأله باعث شده بود افراد زیادی مایل باشند دخترانشان را به عقد دوستان امام در بیاورند.وی در خصوص دیدگاه امام نسبت به جایگاه زن در جامعه، معتقد است: انقلاب امام باعث تحولی در حوزه زنان شد، به گونه ای که آنان را از حالت انزوا هم از جهت علمی و هم از نظر اجرایی و عملی، خارج کرد. لذا اکنون می بینیم که 60 درصد از ورودی دانشگاه ها دختران هستند و این تحول و پیشرفت برای این است که دید امام نسبت به فعالیت اجتماعی زنان بسیار روشنفکرانه و مثبت بود. ایشان زن را به خانه داری منحصر نمی کردند. امام به خانواده اهمیت می دادند، اما طوری رفتار نمی کردند که زن باید خانه داری و بچه داری کند و فرصت انجام دادن کارهای دیگر را از زن سلب کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/101</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=33043</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-33043</guid>
      <pubDate>Sun, 31 Jan 2010 17:47:17 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>صبح روز سوم</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #6633cc;"&gt;فریدون مولایی دوران سربازی خود را در لشکر&amp;nbsp;77&amp;nbsp;پیروز خراسان (ثامن&amp;nbsp;الائمه(ع)) گذرانده&amp;nbsp;است. او هنگام جنگ کردستان به آن جا منتقل و با هجوم دشمن بعثی به خاک میهنمان&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/11/1386-11-04/picture/9-2.jpg" alt="" width="189" align="left" /&gt;، عازم جبهه&amp;nbsp;های جنوب می&amp;nbsp;شود، و در منطقه ابوغریب به اسارت دشمن در&amp;nbsp;می&amp;nbsp;آید. &lt;br /&gt;مولایی خاطرات زیادی از دوران دفاع مقدس دارد. هم خوب خاطره تعریف می&amp;nbsp;کند و هم خوب می&amp;nbsp;نویسد !و اکنون مشغول کار نجاری است. از مولایی خواستیم خاطرات خود را برایمان بنویسد و این گوشه&amp;nbsp;ای از انبوه خاطرات جانباز آزاده فریدون مولایی است. &lt;br /&gt;*** &lt;br /&gt;وقتی گفتین خاطرات خودتان را بیان کنین چون داره به فراموشی سپرده می&amp;nbsp;شه رفتم تو فکر؛ راست می&amp;nbsp;گفتی، انگار تمام خاطرات تلخ و شیرین اون زمان را داریم از یاد می&amp;nbsp;بریم. برای چند لحظه رفتم تو حال وهوای اردوگاه &amp;laquo;رمادیه&amp;raquo;، &amp;laquo;کمپ تکریت&amp;raquo; به یاد اون کسانی که زیر شکنجه و ضرب و شتم جون دادن و جسم نحیف و ضعیفشان را غریبانه به خاک سپردیم. به یاد اون کسانی که در اثر ضربه&amp;nbsp;های کابل و چماق معلول شدن، به یاد بچه&amp;nbsp;هایی که بعد از آزادی بعضی&amp;nbsp;هاشون تحصیل کردن و تا دکترا رسیدن و بچه&amp;nbsp;هایی که با چندرغاز مستمری و بعضاً با گرفتن وام در کارگاهی کوچک یا زمین کشاروزی و ... برای امرار معاش خود عاشقانه کار می&amp;nbsp;کنن. هر چند با رنج و زحمت بسیار و... &lt;br /&gt;پس می&amp;nbsp;نویسم تا شرمنده هم&amp;nbsp;رزمهایم نباشم. می&amp;nbsp;نویسم تا ادای دین کرده&amp;nbsp;باشم به اسرایی که زیر شکنجه&amp;nbsp;های سخت به شهادت رسیدند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #6633cc;"&gt;فریدون مولایی دوران سربازی خود را در لشکر&amp;nbsp;77&amp;nbsp;پیروز خراسان (ثامن&amp;nbsp;الائمه(ع)) گذرانده&amp;nbsp;است. او هنگام جنگ کردستان به آن جا منتقل و با هجوم دشمن بعثی به خاک میهنمان&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/11/1386-11-04/picture/9-2.jpg" alt="" width="189" align="left" /&gt;، عازم جبهه&amp;nbsp;های جنوب می&amp;nbsp;شود، و در منطقه ابوغریب به اسارت دشمن در&amp;nbsp;می&amp;nbsp;آید. &lt;br /&gt;مولایی خاطرات زیادی از دوران دفاع مقدس دارد. هم خوب خاطره تعریف می&amp;nbsp;کند و هم خوب می&amp;nbsp;نویسد !و اکنون مشغول کار نجاری است. از مولایی خواستیم خاطرات خود را برایمان بنویسد و این گوشه&amp;nbsp;ای از انبوه خاطرات جانباز آزاده فریدون مولایی است. &lt;br /&gt;*** &lt;br /&gt;وقتی گفتین خاطرات خودتان را بیان کنین چون داره به فراموشی سپرده می&amp;nbsp;شه رفتم تو فکر؛ راست می&amp;nbsp;گفتی، انگار تمام خاطرات تلخ و شیرین اون زمان را داریم از یاد می&amp;nbsp;بریم. برای چند لحظه رفتم تو حال وهوای اردوگاه &amp;laquo;رمادیه&amp;raquo;، &amp;laquo;کمپ تکریت&amp;raquo; به یاد اون کسانی که زیر شکنجه و ضرب و شتم جون دادن و جسم نحیف و ضعیفشان را غریبانه به خاک سپردیم. به یاد اون کسانی که در اثر ضربه&amp;nbsp;های کابل و چماق معلول شدن، به یاد بچه&amp;nbsp;هایی که بعد از آزادی بعضی&amp;nbsp;هاشون تحصیل کردن و تا دکترا رسیدن و بچه&amp;nbsp;هایی که با چندرغاز مستمری و بعضاً با گرفتن وام در کارگاهی کوچک یا زمین کشاروزی و ... برای امرار معاش خود عاشقانه کار می&amp;nbsp;کنن. هر چند با رنج و زحمت بسیار و... &lt;br /&gt;پس می&amp;nbsp;نویسم تا شرمنده هم&amp;nbsp;رزمهایم نباشم. می&amp;nbsp;نویسم تا ادای دین کرده&amp;nbsp;باشم به اسرایی که زیر شکنجه&amp;nbsp;های سخت به شهادت رسیدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا لحظه تیرباران &lt;br /&gt;بعد از جابجایی تیپ ازمریوان (غرب) به منطقه ابوغریب (جنوب) ده تا پانزده روز گذشته&amp;nbsp;بود که ساعت&amp;nbsp;5&amp;nbsp;صبح در یک روز گرم تابستانی آتش توپخانه&amp;nbsp;های عراقی&amp;nbsp;ها شروع شد. باران گلوله توپ و خمپاره می&amp;nbsp;بارید، فقط سنگرهای حفره روباه می&amp;nbsp;توانست از جانمان محافظت کند. بعد از یک ساعت که آتش سبکتر شد، وقتی از سنگرهایمان بیرون آمدیم، متوجه شدیم دشمن از دو محور نفوذ کرده و ما محاصره شده&amp;nbsp;ایم. شروع به تیراندازی کردیم. تا ساعت &amp;nbsp;10&amp;nbsp;صبح مقاومت کردیم، اما مقر، توسط تانکهای بی&amp;nbsp;شمار دشمن تسخیر شد و خیلی از بچه&amp;nbsp;ها هم شهید شدند. حدوداً&amp;nbsp;40&amp;nbsp;نفر از ما را زنده به اسارت گرفتند. دستهایمان را از پشت بستند و در زمینی نسبتاً مسطح&amp;nbsp;3&amp;nbsp;نفر را بالای سرما گذاشتند تا از ما محافظت کنند. یکی از محافظ&amp;nbsp;ها در یک لحظه برای روشن کردن سیگار به طرف نگهبان دیگر رفت و من در یک آن فرصت را غنیمت شمردم و دستهایم را باز کردم. خودم را داخل شیاری انداختم، حدود بیست متر سینه&amp;nbsp;خیز به جلو رفتم که ناگهان سایه یک نفر را بالای سرم احساس کردم. تا آمدم سرم را بلند کنم، با پوتین چنان ضربه&amp;nbsp;ای به چانه&amp;nbsp;ام کوبید که صدای شکسته&amp;nbsp;شدن استخوان فکم را شنیدم. چند لحظه بعد جلو بچه&amp;nbsp;ها مرا سرپا به ستونی بسته و به عنوان عبرت دیگران آماده تیرباران کردند. صدای گلنگدن اسلحه را که شنیدم، چشمهایم را بسته و اشهدم را گفتم که ناگهان... &lt;br /&gt;صدای فرماندهشان که تازه متوجه شده&amp;nbsp;بود، مانع تیراندازی شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالن مرگ &lt;br /&gt;سالنی به متراژ حدوداً&amp;nbsp;100&amp;nbsp;متر مربع واقع در پادگان نظامی عراق، محل جمع&amp;nbsp;آوری اسرایی بود که از مناطق مختلف در همان عملیات گرفته&amp;nbsp;بودند. هر ساعت بر تعداد اسرا اضافه می&amp;nbsp;شد، بالغ بر&amp;nbsp;500&amp;nbsp;الی&amp;nbsp;600&amp;nbsp;نفر می&amp;nbsp;شدیم. دو شبانه روز از اسارتمان می&amp;nbsp;گذشت . بدون آب و غذا در دمای بالا&amp;nbsp;45&amp;nbsp;درجه بودیم. تشنگی بیداد می&amp;nbsp;کرد. هر لحظه تعدادی از اسرا از پا در&amp;nbsp;می&amp;nbsp;آمدند. هر یک ساعت یکبار تعدادی مأمور عراقی با باتوم و کابل به جان بچه&amp;nbsp;ها می&amp;nbsp;افتادند و همه را به گوشه سالن می&amp;nbsp;کشاندند و جنازه&amp;nbsp;ها را به بیرون انتقال می&amp;nbsp;دادند. در میان اسرا، جوانی خوش سیما و گریان توجهم را جلب کرد. برای دلداری، با او همصحبت شدم. می&amp;nbsp;گفت برای مادرم گریه می&amp;nbsp;کنم. صدایش را می&amp;nbsp;شنوم؛ صدای گریه و شیونش را می&amp;nbsp;شنوم، بعد از برادر شهیدم، من تنها فرزند اویم. &lt;br /&gt;لحظات به کندی می&amp;nbsp;گذشت. شرایط را نمی&amp;nbsp;توان به قلم آورد. نفسها به شماره افتاده&amp;nbsp;بود. هوا سنگین و سالن از اکسیژن خالی شده&amp;nbsp;بود. هر لحظه برادری به سوی آسمان پر می&amp;nbsp;کشید. سعی می&amp;nbsp;کردیم همدیگر را بیدار نگهداریم، چون می&amp;nbsp;دانستیم در آن شرایط خواب یعنی &amp;laquo;مرگ&amp;raquo;. صبح روز سوم در حالی شروع به تخلیه اسرا به فضای باز کردند که نیمی از همرزمانمان از تشنگی و گرمازدگی شهید شده&amp;nbsp;بودند. &lt;br /&gt;چند ساعت بعد با اتوبوسها به استخبارات شهر بغداد منتقل شدیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رمادیه؛ درس عشق &lt;br /&gt;شبانه از استخبارات بغداد به &amp;laquo;رمادیه&amp;nbsp;6&amp;raquo; منتقل شدیم. محوطه&amp;nbsp;ای بزرگ بود که در قسمت مرکزی آن آسایشگاه&amp;nbsp;ها در انبوهی از سیم خاردارهای حلقوی قرار گرفته&amp;nbsp;بودند. در آسایشگاه&amp;nbsp;های&amp;nbsp;80&amp;nbsp;متری چنان ازدحام بود که به هر نفر فقط&amp;nbsp; 8&amp;nbsp;موزائیک جا می&amp;nbsp;رسید، سربازان عراقی هر روز چندین وعده به بهانه&amp;nbsp;های مختلف با کابل و شلاق همه را گوشه آسایشگاه بر روی هم انباشته می&amp;nbsp;کردند و می&amp;nbsp;زدند، بدون لباس با کمترین مقدار جیره غذایی و امکانات بهداشتی. &lt;br /&gt;صبح روز دیگر هنگام آمارگیری، فردی از مأموران عراقی به یکی از سران مملکتمان اهانت کرد که با اعتراض شدید یک اسیر بسیجی مواجه شد که مورد ضرب و شتم خیلی سختی قرار گرفت. همه به پشتیبانی از او به پا خاستیم و عذرخواهی آن سرباز عراقی را تقاضا کردیم. &lt;br /&gt;در اردوگاه حالت اضطراری اعلام شد. آزادباش درمحوطه لغو و&amp;nbsp;2&amp;nbsp;وعده از3&amp;nbsp;وعده جیره آب و غذای روزانه را قطع و آن قهرمان بسیجی را نیز به انفرادی منتقل کردند. این شرایط تا یک هفته ادامه داشت تا در نهایت با کوتاه آمدن طرف عراقی، شرایط به حالت عادی برگشت و قهرمان ما نیز از انفرادی آزاد شد. از آن به بعد اگر&amp;nbsp;چه جان ما در دست آنها بود و اگر کشته می&amp;nbsp;شدیم آب از آب تکان نمی&amp;nbsp;خورد، ولی هرگز جرأت اهانت به سران مملکت یا خانواده&amp;nbsp;هایمان را نداشتند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زیارت و تحول &lt;br /&gt;در میان مأموران عراقی شخصی بود به نام مستعار &amp;laquo;جابر&amp;raquo; که خیلی بی&amp;nbsp;رحم و شقی بود. می&amp;nbsp;گفتند برادرش را در جنگ با ایران از دست داده&amp;nbsp;است. همواره با غیظ و غرض خاصی با اسرا رفتار می&amp;nbsp;کرد. من و چند تن از اسرا که قد و قامت بلندتری داشتیم، مورد ضرب و شتم بیشتری از طرف او قرار می&amp;nbsp;گرفتیم. هرگز سوزش ضربات کابل و شلاق او را فراموش نخواهیم کرد. &lt;br /&gt;پس از قطع&amp;nbsp;نامه&amp;nbsp;598&amp;nbsp;خبری که خیلی ما را خوشحال کرده&amp;nbsp;بود این بود که برای تشرف به عتبات عالیات (نجف، کربلا) ما را خواهند برد. با تحویل دادن یک دست لباس زرد رنگ مخصوص اسرا، همه فرصت داشتیم برای تطهیر به حمام برویم. صبح زود توسط&amp;nbsp;6&amp;nbsp;دستگاه اتوبوس با امکانات گاردی فراوان عازم شهر نجف شدیم. برای زیارت مرقد مولا علی(ع) لحظه&amp;nbsp;شماری می&amp;nbsp;کردیم، تا اینکه ساعت&amp;nbsp;10&amp;nbsp;صبح به شهر نجف رسیدیم. دیدن گنبد و گلدسته مولا، شعفی مضاعف به ما داده&amp;nbsp;بود. حرم را قرق کرده&amp;nbsp;بودند. ما را از کوچه&amp;nbsp;ای که توسط مأموران عراقی تشکیل شده&amp;nbsp;بود، به پشت در بسته ضریح هدایت کردند. یکی از خدام که به زبان فارسی آشنایی داشت، زیارت&amp;nbsp;نامه را بلند می&amp;nbsp;خواند و ما تکرار می&amp;nbsp;کردیم. در ضریح باز و مرقد مولایمان نمایان شد. ما که طعم اسارت و غریبی را چشیده&amp;nbsp;بودیم، آمده&amp;nbsp;بودیم سر در بالین پدرانه آن بزرگوار بگذاریم و از ظلم و جوری که بر ما روا داشته&amp;nbsp;شده&amp;nbsp;بود، شکایت بکنیم. با فریاد و شیون، دوان دوان به طرف مرقد دویدیم، صدای ناله و گریه&amp;nbsp;مان همه فضا را پر کرده&amp;nbsp;بود. &lt;br /&gt;نمی&amp;nbsp;دانم چه مدت گذشت. به خودم آمدم، خود را از ضریح کنار کشیدم. کنج دیوار، چشمم به &amp;laquo;جابر&amp;raquo; همان مأمور عراقی که همراه ما آمده&amp;nbsp;بود، افتاد. به دیوار تکیه داده&amp;nbsp;بود و اشک می&amp;nbsp;ریخت و بچه&amp;nbsp;ها را نگاه می&amp;nbsp;کرد. با توجه به اینکه او از اهل سنت بود، ولی نمی&amp;nbsp;توانست جلو حالتش را بگیرد. نمی&amp;nbsp;دانم چه غوغایی در دل داشت! &lt;br /&gt;پس از نجف به کربلا روانه شدیم؛ به شهر شهدای بزرگ اسلام. پس از زیارت مرقد امام حسین(ع) و اصحابش و حضرت ابوالفضل(ع) ناهار را در مهمانسرای آن حضرت تناول کردیم و به کمپ برگردانده شدیم. &lt;br /&gt;از فردای آن روز &amp;laquo;جابر&amp;raquo; شخصی دیگر شده&amp;nbsp;بود؛ بسیار منفعل، خوش&amp;nbsp;خو و مهربانتر. با ابراز ندامت از حرکات گذشته&amp;nbsp;اش، از ما خیلی دلجویی می&amp;nbsp;کرد. چند وقت بعد هنگام جابجایی و انتقال به کمپ تکریت، موقع خداحافظی، جابر از من طلب بخشش و حلالیت کرد. او را درآغوش گرفتم و رویش را بوسیدم. او را بخشیدم و برایش آرزوی موفقیت کردم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/100</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=32644</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-32644</guid>
      <pubDate>Sun, 10 Jan 2010 11:33:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یا حسین(ع) گویان تا دروازه بهشت</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #6666cc;"&gt;چند ماه از جنگ گذشته بود محل مأموریت ما شهر آبادان بود، آن روزها من به عنوان پرستار در بیمارستان شهرک نفت دل به خدمت سپرده بودم. روزگار سختی بود، یعنی دشمن با تمام نیرو و توانش ت&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1386/html/10/1386-10-27/picture/9-3.jpg" alt="" width="209" align="left" /&gt;لاش می&amp;nbsp;کرد که مقاومت آبادان را بشکند و برای خود جشن فتح و پیروزی بگیرد. اما با ابزار و ادوات نظامی&amp;nbsp;اش زمینگیر شده بود. آبادان به همت مردانی که به فرمان امام(ره) لبیک گفته بود مثل سرو بلندی ایستاده بود. &lt;br /&gt;به یاد دارم وقتی که خرمشهر اشغال شد کار در آبادان سخت&amp;nbsp;تر شد، دشمن جسور شده بود. پاتکهای پی در پی می&amp;nbsp;زد پاتکها و حمله&amp;nbsp;ها بر سر سختی و ایستادگی ما می افزود، اما بی&amp;nbsp;تلفات هم نبود. &lt;br /&gt;مصیبت ما زمانی بود که مجروح می آوردند اما دستمان از دارو و ابزار جراحی کوتاه بود. &lt;br /&gt;خیلی سخت بود، وقتی می&amp;nbsp;دیدی مجروحی را آورده&amp;nbsp;اند و او جلوی چشمان تو بال بال می&amp;nbsp;زند و جان می&amp;nbsp;دهد، و از دست تو کاری برنمی&amp;nbsp;آید آن وقت بود که صدبار می&amp;nbsp;مردی و زنده می&amp;nbsp;شدی. بگذار یک خاطره&amp;nbsp;از خاطره&amp;nbsp;هایی که روی دلم اثر گذاشته، برای شما بازگو کنم؛ شاید عمق لحظه&amp;nbsp;های مصیبت ما را درک کنید و عرفان آن لحظه&amp;nbsp;ها را دریابید. &lt;br /&gt;اوایل دی ماه سال&amp;nbsp;1359&amp;nbsp;بود. دشمن پاتک سنگینی زد - مجروحان زیادی را آوردند. بیمارستان شرکت نفت پر از مجروح بود که نحوه رسیدگی به هر یک از آنها یک خاطره است. یکی از مجروحان شانزده سال بیشتر نداشت (از مشهد آمده بود) ترکش تمام پشتش را دریده بود و شاید باورتان نشود که از شکافی که در پشتش ایجاد شده بود، تپش قلبش رؤیت می&amp;nbsp;شد. او را بردیم اتاق عمل. تیم پزشکی تمام همت خود را به کار گرفتند که او را نجات دهد، اما امکانات لازم در اختیارمان نبود. بیمار هم به علت خونریزی زیاد در حالت نیمه بیهوشی به سر می&amp;nbsp;برد و در همان حال داشت عشقش را فریاد می&amp;nbsp;کرد؛ یعنی روی لبش ورد یا حسین یا حسین(ع) نشسته بود. ما اشک می&amp;nbsp;ریختیم و صفا و پاکی&amp;nbsp;اش را تحسین می&amp;nbsp;کردیم، ما می خواستیم با تمام نداشته&amp;nbsp;های خود معجزه کنیم و هر طور هست او را نجات دهیم، چندین بار در طول عمل، قلبش از تپش ایستاد و دکترها آن را به کار انداخته و به مقاومت واداشتند، ولی افسوس که با همه تلاشها و فداکاریهایی که صورت گرفت، کبوتر روح آن مجروح تا بام افلاک پر کشید و تن خاکی و جسم ترکش خورده&amp;nbsp;اش بر خاک ماند و قشنگ&amp;nbsp;ترین تابلو که نمادی از عشق و عاشقی بود، روی صورتش نشست. انگار داشت پرواز فرشته&amp;nbsp;ها را می&amp;nbsp;دید و می&amp;nbsp;خندید. در حالی که داشتیم او را از اتاق عمل بیرون می&amp;nbsp;بردیم تا به سردخانه انتقالش دهیم، جوانی را دیدیم که جلوی در اتاق عمل ایستاده و در انتظار بود که بداند آیا عمل دوستش رضایت بخش بوده است یا خیر؛ ما نمی&amp;nbsp;دانستیم چگونه به او بگوئیم که دوستش پرکشیده و آسمانی شده است، اما انگار خودش می&amp;nbsp;دانست که رفیق همراهش شهید شده. گفتم شاید از زخم عمیق او به چنین نتیجه&amp;nbsp;ای رسیده است، اما فهمیدیم که مطلب چیز دیگری است؛ او می&amp;nbsp;گفت: دیشت که تقسیم شدیم، دوستم به من گفت: فردا روز رقص در خون است و من شهید می&amp;nbsp;شوم و با لبخندم روح به پرواز درآمده&amp;nbsp;ام را بدرقه می&amp;nbsp;کنم! &lt;br /&gt;ما شهید را به سردخانه انتقال دادیم تا در موقع مناسب او را غسل دهند و کفن کنند و به شهر و دیارش (مشهد) بفرستند. اما در سردخانه وقتی جسم پاکش را بلند کردیم تا درون صندوق سردخانه بگذاریم، دیدیم که خون شهید که در سراسر برانکارد پخش و لخته شده بود، به حالتی خاص شکل گرفته است و واژه&amp;nbsp;ای مقدس جلوه&amp;nbsp;گری می&amp;nbsp;کرد! انگار خداوند خطاطی را مأمور کرده بود که به زیباترین شکل بنویسد &amp;laquo;ا... اکبر&amp;raquo; و ما با دیدن آن خون که به شکل &amp;laquo;ا... اکبر&amp;raquo; درآمده بود، ناخواسته چندین بار و به صورت بلند آن را تکرار کردیم و افراد زیادی آمدند و دیدند و اشک ریختند. این صحنه روی قلب ما یک اثر زمانی گذاشت و آن را نماد پاکی و معنویت شهید تلقی کردیم و احساس کردیم که خدا در ذره ذره وجود شهید حضور دارد و آرزو کردیم ای کاش ما هم مرگی داشته باشیم که بزرگی خدا در آن معنی شود و نام حسین، فاطمه(س) ورد زبانمان باشد. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;* محمد صادقی سرایانی / به نقل از خانم کبری نریمانی از تهران&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/99</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=32643</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-32643</guid>
      <pubDate>Sun, 10 Jan 2010 11:11:33 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>هوای تنگه چزابه دارم...</title>
      <description>&lt;table border="0" width="100%"&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td colspan="2" width="514" align="right" valign="top"&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;"&gt;&lt;span style="color: #993366;"&gt;&lt;span&gt;قلم امشب دوباره شعله پوش است &lt;br /&gt;که از جام شقایق جرعه نوش است &lt;br /&gt;دلم امشب هوایی گشته انگار &lt;br /&gt;به فصل عاشقی برگشته انگار &lt;br /&gt;من ازسجاده خون می&amp;nbsp;نویسم &lt;br /&gt;من از &amp;laquo;اروند&amp;raquo; و &amp;laquo;مجنون&amp;raquo; می&amp;nbsp;نویسم &lt;br /&gt;درون چشم خود خونابه دارم &lt;br /&gt;هوای &amp;laquo;تنگه چزابه&amp;raquo; دارم &lt;br /&gt;&amp;laquo;دو کوهه&amp;raquo;، &amp;laquo;فاو&amp;raquo;، &amp;laquo;مهران&amp;raquo; و &amp;laquo;دوعیجی&amp;raquo; &lt;br /&gt;غرور دشت صد کارون بسیجی &lt;br /&gt;&amp;laquo;شلمچه&amp;raquo; گفتم آتش یادم آمد &lt;br /&gt;کمان در دست آرش یادم آمد &lt;br /&gt;گواه وعده فتح المبین است &lt;br /&gt;&amp;laquo;شلمچه&amp;raquo; بهترین جای زمین است &lt;br /&gt;یقین سکوی پرواز است اینجا &lt;br /&gt;دری سوی خدا باز است اینجا &lt;br /&gt;سرخورشید بر زانوی خاک است &lt;br /&gt;کتاب عشق تنها یک پلاک است &lt;br /&gt;هنوز اینجا پر از شب زنده داری است &lt;br /&gt;تمام عشق در این خاک جاری است &lt;br /&gt;و اینجا خاک دل را می&amp;nbsp;شناسد &lt;br /&gt;نگاه مشتعل را می&amp;nbsp;شناسد &lt;br /&gt;نفس یعنی خدا را بوکشیدن &lt;br /&gt;به یاد شیعه گی ها &amp;laquo;هو&amp;raquo; کشیدن &lt;br /&gt;دل اینجا سبز از باران عشق است &lt;br /&gt;هنوز اینجا کمیلستان عشق است &lt;br /&gt;زمانی این طرفها کربلا بود &lt;br /&gt;تمام دستها طاق دعا بود &lt;br /&gt;دل و سجاده چون همزاد با هم &lt;br /&gt;گلوله، آتش و فریاد با هم &lt;br /&gt;چه شد قرآن جیبی، چفیه، سنگر؟ &lt;br /&gt;چه شد آن لاله&amp;nbsp;های سرخ بی سر؟ &lt;br /&gt;مبادا عاشقی را واگذاریم &lt;br /&gt;به روی قاصدکها پا گذاریم &lt;br /&gt;مبادا سینه سرخان را نبینیم &lt;br /&gt;کویری مانده، باران را نبینیم &lt;br /&gt;هنوز اینجا پراز شب زنده داری است &lt;br /&gt;تمام عشق در این خاک جاری است&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td width="480" align="right" valign="top"&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="font-family: Arial; color: #993366;"&gt;&lt;span style="font-size: 11pt;" lang="en-us"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/98</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=32642</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-32642</guid>
      <pubDate>Fri, 08 Jan 2010 10:57:37 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>در دل سنگر با خود سخن می گویم</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; color: #ff0000; font-size: x-small;"&gt;&lt;strong&gt;از دست نوشته های شهید سید حسین علم الهدی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span style="color: #333399;"&gt;راستی چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم. &lt;br /&gt;آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ کنم و سپس زمزمه کنم و بعد سرود کنم و بعد شعار زندگی ام. باشد تا این دل پرهیجان و پرطپش را آرامش دهد و بعد با آن برای خود توشه بسازم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.آیات جهاد را، شهادت، تقوی، ایمان، ایثار، اخلاص، عمل، صالح.... همه را پیدا کنم و سنگرم کلاس درسم باشد.و سنگرم میعادگاه ملاقاتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد. سنگرم خانه امیدم گردد سنگرم قبله دومم گردد. از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند.در دل سنگر، خدا سخن می گوید. &lt;br /&gt;خدایا! ای نزدیک ترین مونس به دوستانت. خدایا اگر من در دل سنگرم؛ تو در دل من و در دل سنگر هر دو حضور داری، تنهایی چیست؟ &lt;br /&gt;* زمان عاشورا &lt;br /&gt;این خانه کوچک، این سنگر، این گودی در دل زمین، این گونی های بر هم تکیه داده شده پر از حرف است و فریاد است، غوغاست.صدای پرمحبت اصغر و حرف زدن آرام رضا و خوش زبانی منصور... &lt;br /&gt;بغض گلویم را گرفته قطرات اشکم هدیه تان باد. &lt;br /&gt;تنهایی عمیق ترین لحظات زندگی یک انسان است. &lt;br /&gt;خدایا این خانه کوچک را بر من مبارک گردان. &lt;br /&gt;در این چند روز با خاک انس گرفتم. بوی خاک گرفته ام، رنگ خاک گرفته ام، حال می فهمم که چرا پیامبر(ص) علی بن ابیطالب(ع) را ابوتراب نامید. حال می فهمم که علی بن ابیطالب(ع) که می فرماید سجده های نماز وحرکت اول خم شدن به روی مهر این معنا را می دهد که خاک بوده ایم.حرکت دوم این معنی را دارد که از خاک برخاسته ایم، متولد شدیم.حرکت سوم رفتن دوباره به خاک به این معناست که دوباره به خاک باز می گردیم، مرگ. &lt;br /&gt;و حرکت چهارم برخاستن به این معنی است که دوباره زنده می شویم - حیات قیامت.اما در این سنگر همیشه در کنار خاکیم، خاک پناهگاهمان است.روزها صدای رگبار و خمپاره گوش ها را کر می کند و شبها سکوت صدای تک تیرها صدای حرکت آب و ناگهان سکوت شب با فریاد ا... اکبر برادران شبیخون شکسته می شود.در این خانه کوچک که انتخاب کرده ام روزها، لحظات به گونه ای می گذرد و شب ها بگونه ای دیگر. روزها با خود در تنهایی سخن می گویم و با دوستانم در جمع، در نماز جماعت، در لحظاتی که اسلحه را بر دوش دارم به فکر شمشیر علی بن ابیطالب(ع)، ذوالفقار می افتم، به فکر اسلحه ابوذر می افتم و دست پرتوان او. &lt;br /&gt;خدایا این اسلحه را در دست من به سرنوشت آن شمشیرها نزدیک گردان. امام امت هم به تازگی برای پاسداران سخن گفته اما چه سخنانی، با این حرفهای امام شرم دارم که حتی در اندیشه ام خود را پاسدار تصور کنم. &lt;br /&gt;* عمق غربت و اوج عزت &lt;br /&gt;من در سنگر هستم در این خانه محقر در این خانه فریاد و سکوت. فریاد عشق و سکوت تنهایی. در این خانه سرد و گرم. سردی زمستان و گرمای خون. در این خانه ساکن و پرجوش و خروش، سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت ، خانه نمناک و شیرین نم آب باران و طعم شیرینی و لذت شهادت ، خانه بی شکل و زیبا بی شکلی ساختمان و زیبایی ایمان. خانه کوچک و با عظمت کوچکی قبر و عظمت آسمان. &lt;br /&gt;امشب پاس دارم ساعت 1 تا 3 چه شب باشکوهی ،شب چه باشکوه است. من به یاد انس علی بن ابیطالب(ع) با تاریکی شب و تنهایی او می افتم او با این آسمان پرستاره سخن می گفت. سر در چاه نخلستان می کرد و می گریست.راستی فاصله اش با من زیاد نیست از دشت آزادگان تا کوفه و کربلا 20 کیلومتر است. &lt;br /&gt;خدایا این سرزمین پاک در دست این ناپاکان است. در همین 20 کیلومتری من در همین تاریکی شب علی(ع) برمی خاست به نخلستان می رفت. فاطمه(س) وضو می گرفت، پیامبر(ص) به مسجد می رفت حسن و حسین(ع) به عبادت می پرداختند. در این دل شب ابوذر برمی خیزد نماز شب می خواند، سلمان برمی خیزد قرآن می خواند، صدای او را می شنوی؟ &lt;br /&gt;و این یاران در درگاه هیچ سخنی ندارند جزآنکه می گویند &lt;br /&gt;و ما کان قولهم الا ان قالوا &lt;br /&gt;1 - ربنا اغفرلنا ذنوبنا &lt;br /&gt;2 - و اسرافنا فی امرنا &lt;br /&gt;3 - و ثبت اقدامنا &lt;br /&gt;4 - وانصرنا علی القوم الکافرین &lt;br /&gt;بلال - ابوذر - صهیب - کمیل - مالک اشتر - مصعب و..... &lt;br /&gt;اینان یاران پیامبر بودند. دوشادوش او جهاد کردند تا پیروز شدند،خدایا مرا به آنان نزدیک کن. علی(ع) در نهج البلاغه در وصف آنان سخن می گوید. خدایا مرا متصف به اوصاف آنان گردان.&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/96</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=32549</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-32549</guid>
      <pubDate>Thu, 07 Jan 2010 05:04:20 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>دغدغه شهدا، حفظ اصل ولایت فقیه بود</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: Arial;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; color: #ff0000;"&gt;یادی از حماسه هویزه و شهدای بزرگوارش در گفتگو با حجة الاسلام دکتر سید حمید علم الهدی؛&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #996600;"&gt;دکتر سید حمید علم الهدی برادر شهید سید حسین علم الهدی از شهدای بنام حماسه هویزه است. حماسه ای که مبدأ تازه ای در &lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/10/1388-10-17/picture/9-8.jpg" border="0" alt="" hspace="0" align="left" /&gt;اولین روزهای دفاع مقدس در راه دفاع از آب و خاک میهن اسلامی مان گشود و به دشمن بعثی این واقعیت را تفهیم کرد که با یک حریف ضعیف و دست و پا بسته مواجه نیست. &lt;br /&gt;به بهانه 16 دی ماه، سالگرد شهادت شهدای این حماسه بزرگ، با دکتر علم الهدی که خود از همرزمان شهید سید حسین بوده است درباره این حماسه و خصوصیات اخلاقی شهید عارف و بزرگوار سید حسین علم الهدی به گفتگو پرداخته ایم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*یک معرفی کوتاه از خودتان؟ &lt;br /&gt;**من سید حمید علم الهدی برادر شهید علم الهدی استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم. &lt;br /&gt;*شما طب خواندید؟ &lt;br /&gt;**نخیر! استاد گروه معارف هستم. &lt;br /&gt;*از خودتان و برادر شهیدتان سید حسین بگویید؟ &lt;br /&gt;**سید حسین دانشجوی رشته تاریخ در مشهد بود و من در رشته دندان پزشکی تحصیل می کردم. بعد از دیدار با حضرت امام(ره) با سید حسین صحبت می کردیم گفتیم چکار کنیم، جنگ است؟ حسین گفت ان شاءا... جنگ تمام می شود اما ما برای انقلاب به نیروهای فرهنگی بیشتر نیاز خواهیم داشت بیا هر دو به حوزه برویم و آن جا ادامه تحصیل دهیم. حسین گفت تو برو قم ثبت نام کن و من هم عشایر را به اهواز می برم، عملیات که انجام شد من هم می آیم و ثبت نام می کنم و هر دو در قم تحصیل می کنیم تا در جبهه فرهنگی به انقلاب خدمت کنیم که دیگر رفت و شهید شد و من در قم به تحصیلاتم ادامه دادم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #996600;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;یادی از حماسه هویزه و شهدای بزرگوارش در گفتگو با حجة الاسلام دکتر سید حمید علم الهدی؛&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Arial; color: #000000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="color: #996600;"&gt;دکتر سید حمید علم الهدی برادر شهید سید حسین علم الهدی از شهدای بنام حماسه هویزه است. حماسه ای که مبدأ تازه ای در &lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/10/1388-10-17/picture/9-8.jpg" border="0" alt="" hspace="0" align="left" /&gt;اولین روزهای دفاع مقدس در راه دفاع از آب و خاک میهن اسلامی مان گشود و به دشمن بعثی این واقعیت را تفهیم کرد که با یک حریف ضعیف و دست و پا بسته مواجه نیست. &lt;br /&gt;به بهانه 16 دی ماه، سالگرد شهادت شهدای این حماسه بزرگ، با دکتر علم الهدی که خود از همرزمان شهید سید حسین بوده است درباره این حماسه و خصوصیات اخلاقی شهید عارف و بزرگوار سید حسین علم الهدی به گفتگو پرداخته ایم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*یک معرفی کوتاه از خودتان؟ &lt;br /&gt;**من سید حمید علم الهدی برادر شهید علم الهدی استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران هستم. &lt;br /&gt;*شما طب خواندید؟ &lt;br /&gt;**نخیر! استاد گروه معارف هستم. &lt;br /&gt;*از خودتان و برادر شهیدتان سید حسین بگویید؟ &lt;br /&gt;**سید حسین دانشجوی رشته تاریخ در مشهد بود و من در رشته دندان پزشکی تحصیل می کردم. بعد از دیدار با حضرت امام(ره) با سید حسین صحبت می کردیم گفتیم چکار کنیم، جنگ است؟ حسین گفت ان شاءا... جنگ تمام می شود اما ما برای انقلاب به نیروهای فرهنگی بیشتر نیاز خواهیم داشت بیا هر دو به حوزه برویم و آن جا ادامه تحصیل دهیم. حسین گفت تو برو قم ثبت نام کن و من هم عشایر را به اهواز می برم، عملیات که انجام شد من هم می آیم و ثبت نام می کنم و هر دو در قم تحصیل می کنیم تا در جبهه فرهنگی به انقلاب خدمت کنیم که دیگر رفت و شهید شد و من در قم به تحصیلاتم ادامه دادم. &lt;br /&gt;*دانشجویان در حماسه هویزه چه نقشی داشتند؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;span style="color: #996600;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="color: #996600;"&gt;&lt;img src="http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/10/1388-10-17/picture/9-1.jpg" alt="" width="123" align="center" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: #996600;"&gt;**دانشجویان عزیز همواره در همه مباحث اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همراه با حضرت امام(ره) در خط مقدم بودند در میدان جبهه نظامی هم نقش بسیار حماسی و زیبایی را آفریدند و در ردیف فرماندهان درجه یک انجام وظیفه کردند و توانستند عملیاتهای بسیار بزرگی را هدایت کنند. &lt;br /&gt;* تا آنجا که اطلاع دارم شهید علم الهدی از دانشجویانی بود که با بنی صدر جهت دفاع از کشور درگیری مستقیم داشت؟ &lt;br /&gt;**چند ماه قبل از وقوع جنگ، حسین نمایشگاهی از امکانات و سلاحهایی که ارتش عراق در اختیار روستاییان مرزی قرار داده بود در اهواز دایر کرد. ایشان در این نمایشگاه به خبرنگاران اعلام کرد که ما به دولت اعلام می کنیم که عراق در تدارک حمله گسترده به ایران است و باید فکری در این باره کنند.یادم هست اردیبهشت سال 58 سیلی در اهواز جاری شد و بنی صدر به اهواز آمد. من و سید حسین و چند نفر از دوستان دیگر به ملاقات ایشان رفتیم. شهید حسین به ایشان گفتند مدارک زیادی داریم که عراق دارد خود را آماده می کند تا به ایران حمله کند! اما بنی صدر با بی اعتنایی گفت عراق کوچکتر از آن است که به ما حمله کند. &lt;br /&gt;این گذشت و سید حسین و دانشجویانی که در هویزه مستقر بودند عملیات بسیار موفقیت آمیزی را در روز 15 دی ماه 1359 انجام دادند و 800 نفر از نیروهای عراقی را اسیر کردند و این اولین حرکت تهاجمی ما بعد از گذشت چهار ماه از جنگ بود. ولی متأسفانه ارتش عراق بسیار مجهز بود و نیروهای عراقی در یک جنگ نابرابر و عاشورایی رزمندگان ما را محاصره کرده و به شهادت رساندند. &lt;br /&gt;*تفاوت سنی شما با برادر شهیدتان چقدر است؟ &lt;br /&gt;**من یک سال از سید حسین کوچکتر هستم. &lt;br /&gt;*پس حتما در کنار هم بودید؟ &lt;br /&gt;**بله، اما آن روز در هویزه نبودم. &lt;br /&gt;*درباره آن روز بگویید؟ &lt;br /&gt;**حماسه هویزه باعث شد یک جهش و نقطه عطفی در جنگ به وجود آید. وقتی سر و صدای شهادت بچه ها در کشور پیچید یک باره موجی از حضور جوانان برای ثبت نام و اعزام به جبهه را در سراسر کشور به وجود آورد و جنگ شکل مردمی به خودش گرفت و گسترده شد. دیگر این که ناتوانی بنی صدر روشن شد و فرصتی به وجود آمد تا افکار بنی صدر نقد شود. &lt;br /&gt;به تدریج این انتقادها بنی صدر را مجبور کرد که به روشنی موضع خود را در حادثه 14 اسفند 59 اعلام کند و بعد از حادثه 7 تیر عدم کفایت بنی صدر در اداره جنگ معلوم و او مجبور به فرار از کشور شد. &lt;br /&gt;و از برکات دیگر شهادت دانشجویان خط امام(ره) در هویزه این بود که ما را متوجه این قضیه کرد که با وجود مشکلات و کمبودهای متعدد، جنگ را باید عاشورایی پیش ببریم و همین افکار عاشورایی سبب شد که یک سال بعد خرمشهر را آزاد کنیم. &lt;br /&gt;*از خلق و خوی شهید بگویید؟ &lt;br /&gt;**سید حسین بسیار انسانی عاطفی بود. در خانه، ایشان را سنگ صبور بزرگترها و محور بازی و شادی کوچکترها می شناختیم. خیلی پر تلاش و مسؤولیت پذیر و منظم و دقیق بود. از همه لحظه های خود استفاده می کرد. مطالعه زیادی داشت و تأثیر گذاری اش روی دیگران بسیار بود. &lt;br /&gt;* از نکات برجسته اخلاقی ایشان که در ذهن شما مانده است بگویید؟ &lt;br /&gt;** یکی از نکات بر جسته زندگی ایشان نقشی بود که در قبال اصل ولایت فقیه داشتند. وقتی پیش نویس قانون اساسی اعلام شد ولایت فقیه در قانون اساسی نبود. حسین به شدت ناراحت شد و به فکر افتاد کاری کند و بعد از چندین روز مطالعه روی کتاب ولایت فقیه و کلاً مبحث ولایت فقیه موضوع ولایت فقیه را دسته بندی و تنظیم کرد و بعد آن را به نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان آیة ا... موسوی جزایری ارائه داد. &lt;br /&gt;آقای موسوی جزایری در خاطراتشان آورده اند که دو بار حسین پیش من آمد و به من گفت که چرا ولایت فقیه را برای قانون اساسی مطرح نمی کنید من به حرفهای او توجهی نکردم چون پیش خودم فکر کردم در این شرایط و جو حاکم ما نمی توانیم موضوع ولایت فقیه را مطرح کنیم. در شرایط بسیار پیچیده جامعه و حضور پر رنگ منافقین و ملی گراها و سلطنت طلبان و ... بحث ولایت فقیه کار سختی بود. &lt;br /&gt;خلاصه آقای موسوی جزایری می گویند همین دلایل باعث شد که به حسین بگویم التماس دعا! ایشان نقل می کنند که بار سوم حسین آمد و رسماً گریه می کرد و می گفت آقای موسوی جزایری اگر ولایت فقیه در قانون اساسی نیاید زحمتهای امام(ره)، انقلاب و شهدا همه از دست می رود. به شدت گریه می کرد و متأثر بود و ناراحتی ایشان مرا بسیار تحت تأثیر قرار داد و به او گفتم فکری در این باره خواهیم کرد. &lt;br /&gt;بعد که خدمت حضرت امام(ره) رفتیم به حضرت امام عرض کردیم بعضی از رفقای ما می گویند که در قانون اساسی ولایت فقیه را بیاوریم. امام(ره) فرمودند آزادید نظرتان را به نمایندگان خبرگان اعلام کنید اگر مایل بودند بنویسند و اگر مایل نبودند که ننویسند. به هر حال خودتان آزاد هستید که تصمیم بگیرید. آقای جزایری نقل می کنند که به حضرت امام(ره) عرض کردم خودم عضو خبرگان هستم و مذاکره با امام در همین حد بوده است و ایشان صحبتی هم با آقای بهشتی می کنند و سرانجام یک سخنرانی هم می کنند و توضیح می دهند که امام(ره) در نجف که بودند نظریه ای را با عنوان ولایت فقیه بیان کردند. &lt;br /&gt;ما یک کمیسیون برای این تشکیل دهیم و بالاخره کمیسیون تشکیل می شود که آقای بهشتی و بنی صدر هم در این کمیسیون حضور پیدا می کنند و نظریه ولایت فقیه با وجود مخالفتهای شدید آقای بازرگان و ملی گراها و بنی صدر با رأی اکثریت به تصویب می رسد و به این ترتیب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی ما ثبت شد. &lt;br /&gt;*پیشنهاد شما برای زنده نگه داشتن راه شهدا بخصوص شهدای هویزه چیست؟ &lt;br /&gt;**سید حسین خیلی خوشحال بود که در رشته تاریخ قبول شده، وقتی پرسیدیم چرا این قدر خوشحال هستی گفت وقتی آدم تاریخ را بخواند اشتباههای گذشتگان را تکرار نمی کند. این خیلی قشنگ بود. در تاریخ ما اشتباههایی داشتیم. یک زمان امام حسین (ع) را تنها گذاشتند و آن فاجعه پیش آمد. یک زمان در دوران مشروطیت غربگراها آمدند و علیه شیخ فضل ا... نوری فضا سازی کردند و نتیجه این شد که استبداد رضا شاه بر کشور حاکم شد. &lt;br /&gt;امروز هم جنگ تمام عیار بین ما و استکبار جهانی است. پیش از این با حمله نظامی می خواستند به مقصود خود برسند که بچه ها در مقابل آنها و تمام تجهیزات و بمبهای شیمیایی شان ایستادند و پیروز شدند و حالا جنگ نرم را آغاز کرده اند. به برکت وجود رهبری و ولایت فقیه ما جوانان زیادی داریم که به مقابله با این جنگ برخاستند و دارند وظیفه خود را به خوبی انجام می دهند.مرور تاریخ به ما نشان می دهد که بعد از شهادت ابا عبدا...(ع)، حجاج بن یوسف مردم مدینه را قتل عام کرد! این طور نیست که اگر حق را یاری نکنیم باطل می آید و کاری هم به ما ندارد و به ما خدمت می کند. قطعاً چنین نیست اگر باطل بیاید همه ما را قتل عام خواهد کرد. البته جوانان متعهد در کشور ما بسیار هستند و مردم ما همان طور که در انقلاب و جنگ به این جوانان غیور و مسلمان دلگرم بودند امروز هم حضور آنان حرکت نرم دشمن را شکست خواهد داد. ان شاء ا.... &lt;br /&gt;* و حرف آخر؟ &lt;br /&gt;** در قرآن داریم که هر وقت یک فاسقی خبری آورد نپذیرید بلکه تحقیق کنید. امروز متأسفانه عده ای از جوانان به سایتها و ماهواره ها مراجعه می کنند و هر چه که می شنوند باور می کنند ولی باید بدانند که آنها خدای دروغ هستند و دروغهای بزرگ مثل 11 سپتامبر را می سازند، در واقع اول یک دروغ می سازند و بعد این قدر روی آن دروغ سرمایه گذاری می کنند که حتی خود آن گوینده دروغ هم باور می کند که گویا راست گفته است. &lt;br /&gt;در پایان گرامی می داریم یاد برخی از شهدای حماسه هویزه را با ذکر نام آنها: شهیدان: مرتضی کاوند- امین سلطانی- محمدحسین علم الهدی- بهروز نوروزی- محمد شمخانی- خلیل بهاری- بهروز پور هاشمی- محمدرضا ملایی زمانی- علی اشرف ظاهری- سعید جلالی پور- جمال دهشور-علیرضا رکاب ساز- اسماعیل حاج کوهمدانی- محمد بهاء الدین- سلیمان تیئی- شهید قدومی- عباس افشاری-رضا مستجابی کرمانشاهی- قدیر قدرتی- محمود صالح زاده- امیر حسین جعفری- محمد جعفر روز بهانی- محمود قاسمی &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;منبع: روزنامه قدس&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://bsm.ibsblog.ir/post/95</link>
      <author>رسول گلی زاده</author>
      <comments>http://commenting.ibsblog.ir/?blogID=1242&amp;postID=32548</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:IBSBlog.ir,2003:blog-1242.post-32548</guid>
      <pubDate>Thu, 07 Jan 2010 05:01:41 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>