|
قلم امشب دوباره شعله پوش است |
|
|
|
|
[ تگ ها : شعر مقاومت ]
+ نوشته شده در ساعت ٢:٢٧ ب.ظ توسط رسول گلی زاده
محمد جواد محدثی
نوای نینوا دارد بسیجی
صدای آشنا دارد بسیجی
درون جبهه می بینی که در سر
هوای کربلا دارد بسیجی
بسیجی دیده بیدار عشق است
بسیجی پیر میدان دار عشق است
اگرچه کوچک و کم سن و سال است
ولیکن در عمل، سردار عشق است
حسین، ای درس آموز شجاعت
بسیجی از تو آموزد شهادت
خوشا سیمای آن دلدار دیدن
حضور حضرت مهدی رسیدن
کنار یار در سنگر نشستن
سلامی گفتن و پاسخ شنیدن
ز مهدی چونکه یاد آرد بسیجی
به جای اشک، خون بارد بسیجی
از آن مرکب نشین جبهه جنگ
حکایت ها به دل دارد بسیجی
شب حمله شب از جان گذشتن
شب حمله شب میثاق بستن
خدا را دیدن و خود را ندیدن
بت وابستگی ها را شکستن
شب حمله شب دیدار مهدی است
به سنگر سر کشیدن کار مهدی است
چراغ محفل سنگرنشینان
فروغ روشن رخسار مهدی است
شب حمله نشان از یار دارد
دل عاشق در آن شب کار دارد
میان سنگر و دشت و بیابان
بسیجی وعده دیدار دارد
شب حمله شب میثاق یاران
که می بارد گلوله همچو باران
بسیجی زیر لب گوید: خدایا
نگهداری کن از پیر جماران
خداوندا به سوز داغداران
به اخلاص و جهاد پاسداران
به صدیقان و پاکان سحرخیز
به اشک دیده شب زنده داران
خداوندا به صبر دردمندان
به ایثار و جهاد رادمردان
درون جبهه ها رزمندگان را
خداوندا خودت پیروز گردان
[ تگ ها : شعر مقاومت ]
+ نوشته شده در ساعت ۱:٠٦ ب.ظ توسط رسول گلی زاده
من یک سپید رود غریبم، خزر کجاست؟
گم کرده ام بهشت خودم را پدر! کجاست؟
گفتی خودت مسیری و رفتن رسیدن است
من سالهاست می روم، اما سفر کجاست؟
یک چشمه ام محاصره در کوههای لال
پایان قصه هم که گره خورده، سر کجاست؟
کم کم قطار عمر من و پرتگاه مرگ
نزدیک می شوند، چراغ خطر کجاست؟
ای صاعقه، ز جا بکن و شعله کن مرا
نگذار برگ برگ بگویم تبر کجاست؟
سید مهدی نفبایی
[ تگ ها : شعر مقاومت ]
+ نوشته شده در ساعت ٦:۳۳ ب.ظ توسط رسول گلی زاده
ز هر سو گشته ام هفتاد فرسخ در بیابانها
نشانی از تو پیدا نیست بر برف زمستانها
هوای شهر را پس می زند بغض نفسهایم
که از عطر تو خالی مانده تقدیر خیابانها
پدر می گفت وقتی جاده ها یخ زد تو می آیی
می آیی که بکاری حسن یوسف توی گلدانها
می آیی که زمین را هرم لبخندت بلرزاند
که شرماگین شود رخسار گلها و گلستانها
بیا که تشنه ایم و خشک می بارند بارانها
تهیدستیم و بی فیض تو برکت رفته از نانها
بیا که زندگی یعنی تو را در هر نفس دیدن
بمان که مرگ یعنی از تو خالی ماندن جانها
نشانی از تو پیدا نیست... پیدا نیست؟... آری هست
شکرخند تو پنهان است آری در نمکدانها
نشانی از تو بر برف زمستان نیست آری نیست
که گل رویانده ای با هر قدم در جان انسانها
بیا که مرگ در تابوت بی رنگش بیارامد
که آغاز بی آغازی و پایان بخش پایانها
محمدجواد شاهمرادی
[ تگ ها : شعر مقاومت ]
+ نوشته شده در ساعت ٦:۳٥ ب.ظ توسط رسول گلی زاده
زنده یاد احمد زارعی
نه چپ نه راست، منم، این منم برابر ت
وبه چشم من بنگر این منم، برادر ت
ومنم بسیج که ایمان انقلاب منم
پیام سرخ شهیدان انقلاب منم
نه ماردم نه مردد، به حق یقین دارم
نه کافرم نه منافق، که درد دین دارم
مگر قرار نشد از میان خون گذریم
ز تیغزار بلا با سر جنون گذریم
به جان آن لحظاتی که عهد خون بستیم
بر آن قرار اگر نیستید، ما هستیم
قرار بود که از مهر چون ستاره شویم
نه اینکه دور نشینیم و در نظاره شویم
مگر نه قبله در این سوست، پس چرا به نیاز
به سوی کعبه دیگر نموده اید نماز؟
مگر وصیت آن پیر برده اید زیاد؟
که بر تداوم حفظ اصول فرمان داد
اگرچه مهر گذشته ست، لیک ماه به جاست
به یمن پرتو او فرق چاه و ره پیداست
ستاره ای است که مهر خدا در او باقی است
صدای روح خدایی در آن گلو باقی است
[ تگ ها : شعر مقاومت ]
+ نوشته شده در ساعت ۱:٠۳ ب.ظ توسط رسول گلی زاده






